دلسا جوندلسا جون، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

هدیه خدایی من

سه ماهگی هدیه ی خدایی ام

  دخترکم: تو عاشق این تشک بازیت هستی. وقتی تو رو برای اولین بار گذاشتم داخلش کلی ذوق زده شدی و خندیدی         الهی من فدای اون صورت ماهت برم که هیچ فرقی با عروسکت نداره...     وقتی میخوابی و چشمان زیبایت را میبندی ، انگار فرشته ای آرام  گرفته...     ...
23 اسفند 1392

چهارمین ماه لمس بودنت در کنارمان

                                    بقیه عکسها در ادامه مطلب   قربونت برررررررررم مامان جون با این خنده ی قشنگت. وقتی میخندی عشق ، تمام وجودم رو فرامیگیره     عروسکم چقدر روسری بهت میادددددددددد     دست کوچولوی ناز نازیت...چقدر انگشتر به دستای سفیدت میاد عزیزم   اولین کادوی تولد که دلسا جونی به بابا داد....           فرشته ام: این عروسک رو خیلی ...
23 اسفند 1392

زیباترین یلدای ما

دلسای دلبندم امسال یلدای ما زیباتر و دلچسب تر از همیشه بود، آخه وجود فرشته کوچک و نازنینی مثل تو در کنارمون بود . من وبابا خیلی خیلی خوشحال بودیم چون این اولین شب طولانی سال بود که فرزند گلمون هم با ما بود. راستی امسال شب چله ای خاله سهیلا هم بود. با وجود زیبای تو خیلی خوش گذشت... و مهمونها کلی ازت تعریف کردن...   دخترم تو خیلی خوشگل شده بودی آخه لباس هندونه ای پوشیده بودی . و شدی هندونه خوشگل ما. الهی قربونت برم دختر ماهم. عزیز دلم اینم عکس هندونه ی ما سر میز شب یلدا با بابایی         ...
23 اسفند 1392

اولین زمستان بهاری با گل وجود تو

م هربانم: امسال زمستان برای من و بابا رنگ دیگه ای داشت. زمستانمون بهاری شد با گل زیبایی چون تو.... عزیزم گرمای وجود تو در خونه باعث شد ما سرمای زمستان را حس نکنیم... و چه زیباست و دلنشین حضور گرمت در این فصل  سرد امسال...          اینها هم عکس لباسای بافتنی هست که مادر جون(مامان بابا) واست بافته و قبل از تولدت برات آورده. چقدر  این لباسها بهت میاد. خیلی ماه شدی گلم   ...
23 اسفند 1392

اولین روز تولد دلسا جون

  پرنسس کوچولوی  ما: هنگام تولد وزنت ٣ کیلو بود و قدت ٥١ الهی که همیشه سالم و در پناه حق باشی.     تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا                    وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز              از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی           با یه گریه ساده به دنیا بله گفتی ببین تو آس...
23 اسفند 1392

بهترین روز زندگی

تک ستاره آسمان زندگیم تو معجزه خداوندی در زندگیمان. از اولین لحظه که بودنت را حس کردم شدی تمام زندگیم. روزها وشب ها را با عشق دیدن روی ماه تو سپری کردیم. هر چند که در این مدت مامانی روزهای سختی داشت ولی عشق دیدن تو همه رنجها را برایم آسان میکرد. نازنینم، چند ماه اول که توی دل مامان بودی ، سعی میکردم فقط استراحت کنم تا هیج آسیبی به تو نرسه. در مدت 9 ماهی که تو دلم بودی چند بار مامانی مریض شد و همه نگرانیش فقط تو بودی...... چه روزهایی که با بودنت در درونم سپری کردم . اولین باری که تکون خوردی و اولین باری که لگد زدی شدن زیبا ترین لحظات رندگیم. مامانی روزهای سختی رو تحمل کرد  البته ...
23 اسفند 1392

دلسای دلبندم در شش ماهگی

عزیز دل مامان روز به روز داری خواستنی تر و زیباتر می شی ،اینم عکسای 6 ماهگیت                      نگاهت زیباست ای فرشته زندگیم                           آن را از زندگیم دریغ مدار   .       بقیه عکسها در ادامه مطلب    دختر ماهم عاشق عروسک کیتی هست                 ...
13 اسفند 1392

ماجرای واکسن دلسا جووونی

عزیز دل مامان ، من همیشه از لحظه ای که بخوام بهت واکسن بزنیم مثل هر مامان دیگه ای هراس داشتم   ولی تو اونقدر خوبی که اصلا بعد از زدن واکسن هات اذیت نمی کنی...           خوشگلم واکسن دو ماهگیت رو که زدیم من و بابا مانی خیلی استرس داشتیم که   خدای نکرده تب نکنی   و اذیت نشی و.... البته موقع زدن واکسن خیلی گریه کردی ولی زود آروم شدی.   اون روز چو ن بابامانی   سرکار بود من و تو رفتیم خونه مادر جون که مراقبت باشیم. وقتی اومدیم خونه قطره   استامینوفنت رو شروع کردمو تو هم به خواب ناز فو رفتی. نزدیک ساعت 3...
2 اسفند 1392

ای عشق آسمانی ام ولنتاین مبارک

      ای همه ی وجود من: امروز عشق می بارد     و من از میان  زیباییهای دنیا     تنها تو را باور دارم     به دنبال پروانه ها می دوم     در کهکشانی از عشق     تا خط جاذبه بر گرد تو می چرخم     و سبدی از اطلسی و سوسن را     با تن پوشی از شعرهایم     به رسم هدیه     با بوسه ای بر لبانت می گذارم     و پایان من آغاز می شود     در عشقی که هرگز نمی میرد...   &nb...
25 بهمن 1392